۱- با ماهیت استراتژی آشنا میشوید و آن را بهتر درک میکنید. ۲- در مواجه شدن با مباحث از جنس استراتژی (و حتی سایر مباحثِ فکری) بهدور از هیجان و شتابزدگی عمل میکنید و از قطعیتهای دستوپاگیر فاصله میگیرید. ۳- هنگام مطالعهی استراتژی در میان دیدگاههای گوناگون سردرگم نخواهید شد. ۴- در تصمیمگیریهایتان توجه بیشتری به نگاه کلنگرانه (holistic) و سیستمی صرف خواهید کرد.
در درس مبانی استراتژی ما ترجیح دادهایم قبل از اینکه به «تعریف استراتژی» بپردازیم، در مورد «ماهیت استراتژی» صحبت کنیم. بنابراین این مطلب را به ماهیت استراتژی اختصاص دادهایم. ازآنجاکه آشنایی با ماهیت استراتژی میتواند کمک بزرگی به ما در مطالعهی استراتژی کند، توصیه میکنیم اگر در یادگیری استراتژی مصمم هستید این مطلب را بهخوبی مطالعه کنید.
یکی از راههای آشنایی با ماهیت استراتژی این است که ببینیم صاحبنظران و متفکران از چه واژهها و استعارههایی برای توصیف استراتژی استفاده کردهاند. برای این منظور بهسراغ یکی از برجستهترین متفکران استراتژی، هِنری مینتزبرگ (Henry Mintzberg) رفتهایم. مینتزبرگ برای توصیف استراتژی یا بهعنوان استعارهای برای آن، از کلمهی beast
(🔊)
استفاده کرده است. به چند عبارت زیر توجه کنید:
“this is in the nature of the beast“
“the strategic management beast“
“describe ten parts of our strategy-formation beast“
“The strategy beast: areas of agreement”
“Managers, however, must deal with the entire beast“
عبارتهای بالا چند نمونه از بهکارگیریِ کلمهی beast برای استراتژی در کتاب Strategy Safari (سفر به جنگل استراتژی) هستند. اما مینتزبرگ و همکارانش در کتاب مزبور، چه منظوری از بهکارگیریِ این کلمه داشتهاند؟
کلمهی beast در زبان انگلیسی بهمعنیِ «حیوان چهارپا» است. بااینکه این کلمه میتواند طیف گستردهای از حیوانات چهارپا را شامل شود، ولی مینتزبرگ مشخصاً به یکی از آنها بهعنوان مصداق مدنظر خود اشاره میکند: فیل. مثلاً او از عبارت strategy elephant («فیلِ استراتژی» یا «فیلی با نام استراتژی») استفاده کرده است. بهعبارتدیگر او استراتژی را همچون فیل میبیند و از این حیوان چهارپا برای توصیف آن استفاده میکند. اما چرا؟
در ادامه به دو انگیزهی مینتزبرگ برای بهکارگیریِ این توصیف اشاره میکنیم که میتواند دو پیام در مورد ماهیت استراتژی داشته باشد.
۱- حکایت مردان نابینا و فیل
یکی از انگیزههای مینتزبرگ برای استفاده از فیل بهمنظور توصیف استراتژی، حکایت معروف «افراد نابینا و فیل» (یا «مردان نابینا و فیل») بوده است.
این حکایت که داستانی آموزنده برای همهی دورانهاست، قدمت طولانیای در تاریخ دارد و افراد گوناگونی (از سنایی و مولوی تا جان گادفری) آن را به شکلهای مختلف نقل کردهاند. این حکایت، قصهی چند فرد نابینا است که قصد دیدن و شناختن فیل را دارند؛ اما در این مسیر گرفتار خطاها و اختلافنظرهای جدی میشوند.
مینتزبرگ در کتاب خود این حکایت را از قول جان گادفری (John Godfrey) نقل میکند؛ شاعری که در اواسط قرن نوزدهم میلادی چهرهای برجسته در صحنهی ادبی آمریکا بود. ما این حکایت را در ادامه شرح میدهیم. با توجه به اینکه جان گادفری آن را در قالب شعر بیان کرده است، ما هم تلاش کردهایم حالوهوای ترجمهاش به فضای ادبی نزدیکتر باشد.
شش نفر اهل هندوستان، در سودای معرفت و دانایی، با وجود نابینایی، درصدد دیدن و شناختن فیل برآمدند؛ تا بلکه هرکدام بتوانند ازطریق مشاهده، به ذهنیتی از فیل [و به احساسی از دانستن در مورد فیل] دست یابند.
اولین نفر به فیلِ بزرگجثه نزدیک شد و ناگهان به پهلوی ستبر و ستُرگ حیوان برخورد. بهیکباره فریادی از درون او برکشید: پناه بر خدا؛ باید بگویم این خیلی شبیه «دیوار» است.
دومین نفر به عاج فیل برخورد و آن را شیءِ صیقلی، یکدست و تیزی یافت. پس غریوان و خروشان فریاد زد: فیل همچو «نیزه» میمانَد.
سومین نفر نزدیک حیوان شد و ناگهان آن خرطوم پُرپیچوتاب را در میان دستان خود یافت. سپس فریاد به لب برگوشد: فیل همچو «مار» میماند.
چهارمین نفر دستان جستوجوگر خود را گشود و به لمس پای فیل پرداخت. سپس بهطوری که نوری از حقیقت درونِ او را فراگرفته باشد فریاد زد: تردید ندارم که فیل به «درخت» میمانَد.
پنجمین نفر که دستانش به گوشهای فیل رسیده بود، درحالیکه موجی از یقین در بحر وجودش میخروشید و زبانه میکشید، گفت: آنچنان واضح است که حتی نابیناترین شخص نیز از پس دیدنش برمیآید. چه کسی را توان انکار این حقیقت باشد؟ این همان «بادبزن» است.
ششمین نفر بهمحض اینکه شروع به کورمال کردن حیوان کرد، به دم فیل دست یافت. پس گفت: آنچه من میبینم شبیه «طناب» است.
بنابراین آنان، بیامان و فریادزنان، به مشاجره و مجادله برخاستند. هریک در عقیدهی خود دامن جدیّت بر کمر استوار کرده بود و بهسختی بر دیدگاهش پافشاری میکرد. اگرچه هر دیدگاه تا حدودی درست بود؛ اما هیچکدام فیل نبود.
بنابراین معمولاً در منازعههای اعتقادی، مشاجرهکنندگان نسبت به آنچه دیگری میپندارد در جهل مطلق بهسر میبرند و روی فیلی اصرار میورزند که هیچکدام آن را ندیدهاند.
بنابراین بهکارگیریِ کلمهی beast و استعارهی فیل و حکایتِ مردان نابینا، برایمان پیام روشنی در مورد ماهیت استراتژی دارد: استراتژی مانند همان فیلِ بزرگجثه و چندوجهی است و نمیتوانیم با قطعیت در موردش صحبت کنیم. پس اگر با ذهنی باز به آن نپردازیم، گرفتار خطای همان مردان نابینا میشویم و درکی محدود و ناقص از آن بهدست میآوریم.
البته مینتزبرگ معتقد است این اتفاق افتاده است. او با اشاره به دیدگاههای گوناگونی که در مورد نحوهی شکلگیریِ استراتژی وجود دارد، میگوید:
ما همان افراد نابینا هستیم و شکلگیریِ استراتژی، فیلِ ما است.
البته در اینجا باید به نکتهی مهمی توجه کنیم. خطای مردان نابینا این نبود که هریک از آنها دیدگاههای متفاوتی دربارهی فیل داشتند. بههرحال فیل گوش دارد، خرطوم دارد و دُم هم دارد. بنابراین هرکدام تا حدودی درست میگفتند. اما خطای آنها این بود که روی دیدگاه محدود و ناقص خود پافشاری میکردند و سایر دیدگاهها را ناموجه میدانستند. فیل، خرطوم دارد؛ اما فیل، خرطوم نیست. بنابراین مینتزبرگ از تکثر دیدگاهها در مورد استراتژی انتقاد نمیکند؛ بلکه از درست پنداشتن یک دیدگاه و رد کردن سایر دیدگاهها انتقاد میکند. او در این باره میگوید:
۲- استراتژی: حیوانی غیراهلی
کلمهی beast میتواند انواع حیوانات چهارپای اهلی و غیراهلی را دربر بگیرد؛ اما مینتزبرگ معتقد است که در مورد استراتژی، با حیوانی غیراهلی روبهرو هستیم. پس این یعنی نمیتوان انتظار داشت که بهسادگی رامشدنی و تسلطیافتنی باشد. اما در این میان نکتهی مهمی در نگاه او وجود دارد. او میگوید:
جملهی بالا نشاندهندهی رویکرد مینتزبرگ در بهنگارش درآوردن و توضیح دادن موضوع استراتژی است. او میگوید بعضی از مفاهیم استراتژی میتواند برایمان دشوارفهم و دشوارهضم باشد. اما بااینهمه میگوید ما (خودش و دو نویسندهی دیگر کتاب سفر به جنگل استراتژی) نخواستهایم این حیوان را اهلی کنیم. بهعبارتدیگر یعنی نخواستهایم برای فهمیدنیتر و تسلطیافتنیتر شدن استراتژی، به سادهسازی و تقلیل دادنش بپردازیم. زیرا در سادهسازی و تقلیلدهی ممکن است ماهیت استراتژی خدشهدار شود. مثلاً تصور کنید فیل را به خرطومش تقلیل دهیم و سایر بخشهایش را نادیده بگیریم. شاید درک این حیوان برایمان آسانتر شود؛ اما آنچه درک کردهایم دیگر فیل نیست.
بنابراین مینتزبرگ در عین حال که به جالب بودن و پُرکشش بودن موضوع استراتژی اشاره میکند، دشوارهضمیِ بعضی از بخشهای آن را نیز یادآور میشود و این را جزو ماهیت استراتژی میداند.
فیلِ استراتژی: زمینههای همنظری
همانطور که گفتیم، در مورد چگونگیِ شکلگیری استراتژی دیدگاه واحدی وجود ندارد. همین وضعیت در مورد چیستیِ استراتژی هم برقرار است؛ که موجب شده تعریف واحدی از آن در دست نداشته باشیم. اما در مورد ماهیت استراتژی اینطور نیست و اتفاقاً همنظریهای خوبی بر سر آن وجود دارد. ما تا اینجا به دو ماهیت استراتژی در ذهن و نگاه مینتزبرگ اشاره کردهایم. در ادامه نیز میخواهیم به شش ماهیت استراتژی اشاره کنیم که صاحبنظران روی آنها اشتراکنظر دارند.
این بخش فقط برای اعضای دائمآموز قابل نمایش است.
تا اینجا قصد ما این بوده که درک اولیه و مناسبی از ماهیت استراتژی بهدست آورید. در طی مطلبهای بعدی و با مرور و تبیین این موارد و جلو رفتن در یادگیری، درکتان از ماهیت استراتژی بهتر و عمیقتر خواهد شد.
حالا میتوانیم بگوییم چرا قبل از پرداختن به تعریف استراتژی و چگونگیِ شکلگیریاش، در مورد ماهیت آن صحبت کردیم. زیرا همنظریهایی که در مورد ماهیت استراتژی وجود دارد، میتواند برایمان تکیهگاه مناسبی در ورود به دنیای استراتژی باشد.
در آخر به یک نکته توجه کنید. اشارههایی که در این متن به چندوجهی بودن ماهیت استراتژی و اجتناب از سادهسازیِ بیشازحد آن شده است، نباید مخاطب را از مطالعه و یادگیریاش دلسرد کند. اتفاقاً برعکس، برای مخاطبی که مشتاق توسعه و یادگیری است باید انگیزه و دلگرمی ایجاد کند. زیرا مخاطب میداند که با توصیفهای سطحی و سَرسَری روبهرو نیست. همچنین اطمینان داشته باشید که اگر مطلبها را بهخوبی مطالعه و دنبال کنید، نهتنها درک مناسبی از استراتژی بهدست میآورید، بلکه برایتان لذتبخش و کاربردی خواهد بود. مینتزبرگ هم بااینکه از سادهسازیِ بیشازحد استراتژی پرهیز کرده است، ولی میگوید: «تلاش کردهایم درک کردن آن و ارتباط برقرار کردن با آن را برای مخاطبان امکانپذیر و تسهیل کنیم.»
دائمآموز چه کار میکند؟ دائمآموز به شما کمک میکند: «مبانی استراتژی» را بیاموزید؛ «تفکر استراتژیک» را در خود تقویت کنید؛ «مدیریت استراتژیک» را یاد بگیرید. کوتاه اینکه، سواد استراتژی را در خود ارتقا دهید.
دائمآموز یعنی چه؟ دائمآموز همزمان دو معنی دارد: «دائمیاددهنده» و «دائمیادگیرنده». محتوای آموزشیِ دائمآموز (برعکسِ مثلاً اخبار) تاریخ انقضا ندارد. پس «دائمیاددهنده» است. ازطرفی خودِ دائمآموز هم پیوسته مشغول یادگیری و ارتقای خودش است. پس «دائمیادگیرنده» است.