| یادگیری این مطلب چه کمکی به من میکند؟ |
|---|
| برای همهی ما پیش آمده که بخواهیم با شخصی آشنا شویم. معمولاً در این مواقع سعی میکنیم بفهمیم او چه مشغلههایی دارد، چه برنامههایی را تماشا میکند، چه پادکستهایی را گوش میدهد، چه کتابهایی را میخواند یا چه صفحاتی را در شبکههای اجتماعی فالو میکند. همهی اینها یعنی سعی میکنیم بفهمیم او با چه افراد، موضوعات و فعالیتهایی در ارتباط است. این به ما کمک میکند تا با فضای ذهنی و ترجیحات و تمایلات او بهتر آشنا شویم. وقتی ما برای آشنایی با افراد یا صرفاً فالو کردن شخصی در اینستاگرام چنین کاری میکنیم، چرا برای آشنایی با استراتژی این کار را نکنیم؟ وقتی قرار است در ذهنمان جایی برای مفاهیم استراتژی باز کنیم و در اقدامات و تصمیمگیریهایمان تأثیرگذار باشد، چرا اندکی وقت نگذاریم و محدودهی ارتباطاتاش را نشناسیم. ما در درس مبانی استراتژی این مطلب را به آشنایی با محدودهی دانش استراتژی و ارتباط آن با سایر رشتهها و علوم اختصاص دادهایم. |
استراتژی در مسیر توسعه و تکامل خود با رشتههای گوناگونی در ارتباط بوده است. بهخاطر همین دامنهی متون استراتژی بسیار وسیع است. شاخههای گوناگونی از رشتههای علمی در توسعهی دانش استراتژی مشارکت داشتهاند و در فهم ما از استراتژی نقش ایفا کردهاند؛ از زیستشناسی و روانشناسی تا اقتصاد و علوم نظامی.
- در زیستشناسی، «اصلِ طردِ رقابتی» مبنایی بوده است برای آندسته از کسانی که استراتژی را با رقابت گره زدهاند. برای اینکه ذهنیتی در این باره بهدست آورید، این اصل را بهطور کوتاه مرور میکنیم:
در سال ۱۹۳۴، جورج گاوس (G.F. Gause)، دانشمند زیستشناس، نتایج مجموعهای از آزمایشهایش را منتشر کرد. او چند آزمایش انجام داده بود که در هرکدام، دو جاندار بسیار کوچک (تکسلولی) را درون بطریای با مقدار مناسبی منبع غذایی قرار داده بود. همهی جفتهایی که او درون بطری قرار میداد، ازلحاظ نوع، یکسان بودند. اما ازلحاظ گونه، بعضی از جفتها دارای گونهی یکسانی بودند و بعضی نیز از دو گونهی متفاوت بودند. (ازلحاظ طبقهبندیِ زیستشناختی، یکی از طبقههای جانداران، نوع (genus) و دیگری، گونه (species) است. هر «نوع» در زیرمجموعهی خود شامل چند «گونه» است.) در حالتی که دو جاندار درون بطری از دو گونهی متفاوت بودند، قادر بودند در کنار هم زنده بمانند و دوام بیاورند. اما در حالتی که هردو از گونهی یکسانی بودند، نمیتوانستند در کنار هم دوام بیاورند. این یافتهها منجر به اصلی با عنوان «اصل طرد رقابتی» یا «اصل گاوس» شد. این اصل میگوید: دو گونه که شرایط بقایشان با هم یکسان است، هرگز نمیتوانند در کنار یکدیگر همزیستی داشته باشند (در بلندمدت یکی از آنها حذف خواهد شد). [𝟏]
بعضی از متفکران استراتژی با استناد به اصل طرد رقابتی میگویند در میدان رقابت، کسبوکارهایی میتوانند بقا پیدا کنند که از مزیتهای منحصربهفرد برخوردار باشند؛ و بهگفتهی آنها استراتژی قرار است این کار را انجام دهد.
- نتایجی که تاریخدانان دربارهی نقش دورههای زمانی در توسعهی جوامع ارائه میکنند (مثلاً «انقلابها»)، میتواند در توضیح مراحل مختلف توسعهی استراتژیها در سازمانها به ما کمک کند (مثلاً استراتژیِ «دگرگونی» (turnaround) بهعنوان نوعی تحول فرهنگی در سازمان).
- آنچه فیزیکدانان از مکانیک کوآنتومی و ریاضیدانان از تئوری آشوب میگویند، میتواند دربارهی نحوهی تغییر کردن سازمانها برایمان آموزههایی بههمراه داشته باشد.
اما علاوهبر این موارد، زمینهها و موضوعات دیگری هم بودهاند که هریک بهنحوی در توسعهی دانش استراتژی مشارکت داشتهاند:
- «شناخت» (cognition) و «کاریزمای رهبری» در روانشناسی؛
- «فرهنگهای جوامع» در مردمشناسی؛
- «سازمان صنعتی» در اقتصاد؛
- فرآیندهای «برنامهریزی قاعدهمند» در برنامهریزی شهری؛
- «سیاستگذاری عمومی» در علوم سیاسی؛
- «استراتژیهای نبرد» در تاریخ نظامی.
نکته: نگران نباشید! اگر با مباحثی که در بالا نام بردیم آشنایی ندارید جای نگرانی نیست. قرار هم نیست ابتدا با آنها آشنا شویم و سپس بهسراغ یادگیری استراتژی برویم. ما در درس مبانی استراتژی این مباحث را پوشش میدهیم (البته در چارچوب درس استراتژی) و هرکجا لازم باشد در مورد آنها توضیحاتی را ارائه میکنیم.
منابع اختصاصی این مطلب
[𝟏] Henderson, B. D. (1989). The origin of strategy. Harvard business review, ۶۷(۶), ۱۳۹-۱۴۳.